13 یا 14 مرداد بود که خواب بابا اکبرو دیدم. شبیه وقتهایی که بچه بودم. نگران و مضطر بود و در خانه قدم می زد
16 شهریور، روز ماه گرفتگی به اندازه یک طبقه سقوط کردم. خوش شانس بودم که فقط سرم شکست با 8 بخیه...3 روز بعد یاد این خواب افتادم
حال عجیبی ست
حالا با یک ترس پنهانی از سقوط خودم و از دست دادن ناگهانی عزیزانم زندگی می کنم
برچسب: نویسنده: پویان کاظمی تاريخ: پنجشنبه 29 مرداد 1405 ساعت: 5:22